20
June 22, 2009 | شعوذه و طامات | 4 کامنت
“دوباره کنار آب زير ستارههاييم.
خوشحال ازينکه تو بهترين سه ماه ساليم.
همهچي عاليه اگه بذاره پاييز…”
چنان در حسرت چنين تابستاني مانديم… نگذاشتند.
June 22, 2009 | شعوذه و طامات | 4 کامنت
“دوباره کنار آب زير ستارههاييم.
خوشحال ازينکه تو بهترين سه ماه ساليم.
همهچي عاليه اگه بذاره پاييز…”
چنان در حسرت چنين تابستاني مانديم… نگذاشتند.
اينجا عاليست
بی پـــِدر و مادَرها…
یکی از ژرفترین مفاهیم ِ هر انسانیست٬ «تابستان»٬ یک نوع نیازَست؛ نه صرفاً سه ماه تعطیلی٬ شایَد لحظهای باشَد تابستان٬ امّا بایَد باشــَد… نوستالژیکترین خاطرهها برمیگردد به بعد از ظهر هایِ تابستانی٬ دم غروب٬ خسته از بازی و در انتظار کارتون… محشره!
یادش به خیر… یادته تو اردوی ساری اینو گوش میکردیم؟
+ کامنت بنویسید