No Title : 24

















24

August 23, 2009 | شعوذه و طامات | یک کامنت

به بند می آوردندش. آرام بود و چشمان اش به سنگیِ سنگ. هیچ نمی گفت. به پاي گيوتين که رسيد، خداوند عزرائيل را فرمود برو جان اين احمق را بگير. آن‌گاه عزرائيل روان شد سوي آن هنگامه. سرش را گذاشتند ميان گيوتين. تيغه سنگين و بران بود و از آن بالا مرگ را از خود عزرائيل بهتر تداعي مي‌کرد. عزرائيل مي‌نگريست و مي‌انديشيد به بي‌گناهيِ مرد. دلش نمي‌آمد بستاند جان‌اش را. جلاد ايستاده بود. غولي بود بي شاخ و دم. کيسه‌اي بر سرش با دو سوراخ. به کاردي تيز بريد حبل را. تيغه‌ي سنگين رها شد. عزرائيل پري زد و چسبيد آن را. سنگين بود. عزرائيل بال مي زد. مردم نسيم سردي را بر گونه‌هاي خود حس کردند. آن گاه جلاد به تکه چوبي تيغه را به پايين هل داد. عزرائيل نحيف و ضعيف،‌ با طناب کشيده شد،‌ بالهايش کوبيده شدند به چوبه و افتاد زير پاي جمعيت. له شد. مرد.
آن‌گاه خون خداوند به جوش آمد از دست عزرائيل. جبرئيل را فرستاد و گفت اين ديوانه براي اين ملت خون‌خوار دل مي‌سوزاند. يکي از اين فرشته‌هاي جوان رد شد. خداوند فرياد زد: هي بريتني. بيا اينجا ببينم. فرشته‌ي بيچاره سرخ و سفيد شد. خداوند از ظاهرش خوشش مي‌آمد. مي‌گفت آن عنترها رفتند جراحي پلاستيک کردند و از آن بوزينه لعبتي ساختند،‌ ما هم اين را ساختيم. و چنين بريتني مامور جمع کردن نعش عزرائيل شد. خواستند برايش ختم بگيرند. اتفاقا همين بريتني پيش‌قدم شد. خداوند نگذاشت. گفت او نافرماني کرده. همان‌طور بيندازيدش در جهنم، خاکسترش را هم دفن کنيد. نه به آب بدهيد نه به باد.
البته از ياد نبريم که حرف‌ها پشت بريتني و عزرائيل بود. گويا سر و سري داشتند با هم. چند باري هم ديده بودندشان با هم. خلاصه اين‌که خداوند چنين مقدر ديد که حال بريتني را چنين در قوطي کند تا عبرتي باشد براي ساير ملائک. به خصوص آن‌که عزرائيل حاج‌يونس‌بازي در آورده بود و سر پيري معرکه‌گيري.
….
جبرئيل و ميکائيل نشسته بودند کنار بار. جبرئيل تکيلا مي‌زد و ميکائيل ويسکي. جبرئيل بر شانه‌ي ميکائيل کوبيد و گفت: “هي مايکل، ديدي رفتم گردن اون يارو رو زدم. اين عزرائيل هم بنده‌خدا همچين بال‌هاش له شده بود،‌ ديگه حال نداشتم کولش کنم بيارمش تا عرش. بين خودمون بمونه. خلاصش کردم.” و از زير ردايش به برجستگي‌اي اشاره کرد. البته در اين‌جا ميکائيل اول کمي بد فکر کرد. اما بعد متوجه شد لوله‌ي روولور است.

ادامه دارد…



کامنت‌ها به قرار زیرند

  • مسیح بر کوه زیتون

    اون کسی که قرار بود اعدام بشه کی بود؟

  • + کامنت بنویسید