No Title : 2009 : June

















بایگانی برای June 2009

21

June 30, 2009 | شطحيات | 2 کامنت

“گهگاه باري بر گرده‌ام سنگيني مي‌کند. تا آگاه کنم خلق را. اين خلق کالانعام را. فرياد مي‌کشم و به زور دست به دستشان مي‌گذارم تا تکاني به پيکر کريه و بي‌مصرف دهند. تا خارج شوند از ورودي دود و غذا و خروجي گه و گرما. تا هوا را بي‌ثمر کثيف نکنند. لجوجانه مي‌نشينند بر جاي. [...]

بخوانید ‘21’

20

June 22, 2009 | شعوذه و طامات | 4 کامنت

“دوباره کنار آب زير ستاره‌هاييم.
خوش‌حال ازينکه تو بهترين سه ماه ساليم.
همه‌چي عاليه اگه بذاره پاييز…”
چنان در حسرت چنين تابستاني مانديم… نگذاشتند.

بخوانید ‘20’

19

June 18, 2009 | محمود | بدون کامنت

اين قسمت را اختصاص دادم به محمود، نه به خاطر جنجال انتخاباتي. فقط براي اين‌که بدانيم در اين چهار سال چه گفت و چه کرد. همين. از منابع غيرمعتبر نقل نمي‌کنم. قضاوت هم نمي‌کنم.
از آن‌جايي شروع مي‌کنم که احتمالا به جزئيات خبر نداريد. محمود مصر است بر تغيير مديران. و اين را مي‌گذارد به حساب [...]

بخوانید ‘19’

18

June 18, 2009 | شطحيات | بدون کامنت

گوشه‌اي در خانه کتابي افتاده بود به نام “هبوط در کوير” به قطر چهار انگشت. گويا مجمعوعه آثار دکتر است. تورقي کردم. گرچه به معيارهاي کنوني کليشه‌اي است،‌ اما اين کليشه‌ها هم ريشه‌اي دارند و شک ندارم دکتر از همين ريشه‌هاست. به خصوص در اين حال و هواي شورش فوق‌العاده است. کک مي‌اندازد به تنبانم.
“خانواده‌هاي [...]

بخوانید ‘18’

17

June 15, 2009 | شطحيات | بدون کامنت

امروز شيخ به وعده وفا كرد. با آن قلب بيمار و تن فرتوت، از انقلاب تا آزادي را به پاي پياده در آغوش ملت رفت. شيخ نامرد نيست. خنجر از پشت نمي زند. امروز شال سبز انداخته بود.

بخوانید ‘17’

16

June 15, 2009 | شطحيات | بدون کامنت

پيش از انتخابات قرار بر اين بود که با دارا، آن‌چه که به نظرمان “تحليل‌هاي ارزشمند” بود را بنگاريم تا درس عبرتي باشد براي آينده‌مان. و چنين پيش‌بيني کرديم که بعد از انتخابات، هرچه شود، ذهن‌مان مي‌ماسد و ديگر ياراي آن نخواهد بود که در حال هواي اين امواج بنگاريم و گويا اين پيش‌بيني زياده [...]

بخوانید ‘16’

15

June 13, 2009 | شطحيات | بدون کامنت

تيشه‌هاست که به ريشه‌ي خود زنيد…

بخوانید ‘15’

14

June 4, 2009 | شعوذه و طامات | 4 کامنت

مي‌رود اين مرکب پولادين ماروار هوکشان به نقبي که عرق‌ها ريختند پاي حفرش. خون‌ها خاک‌مال شد و کندند و کندند تا رساندند دو سرش را به هم.
مردي جوان به گوشه‌اي نشسته بر صندلي. فکرش مي‌چرخد در آن هشتاد و يک خانه و مي‌پويد به ميان اعداد تا بچيند يک و دو سه را. هفت را [...]

بخوانید ‘14’

13

June 4, 2009 | شطحيات | بدون کامنت

مسعود بهنود را مي‌پسندم با طنز شيرينش که معلوم نيست جدي است يا شوخي. روزنامه‌نگاري است حرفه‌اي که الآن به بي‌بي‌سي فارسي رفته و هر روز مي‌توانيد تحليل شنيدني‌اش را از روزنامه‌هاي ايران از اين شبکه دنبال کنيد.
در باره‌ي کساني که انتخابات را تحريم کرده‌اند مطلبي نوشته که فکر مي‌کنم کاملا گوياي شرايط فعلي ماست:
“… [...]

بخوانید ‘13’