<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="WordPress/2.7.1" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>No Title</title>
	<link>http://notitle.ir/blog</link>
	<description>Just another WordPress weblog</description>
	<lastBuildDate>Sun, 15 Aug 2010 01:08:44 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>en</language>
	
	<item>
		<title></title>
		<description>برای اطمینان </description>
		<link>http://notitle.ir/blog/?p=134</link>
			</item>
	<item>
		<title></title>
		<description>رفتم اینجا </description>
		<link>http://notitle.ir/blog/?p=133</link>
			</item>
	<item>
		<title>33</title>
		<description>سید خلیل عالی نژاد از بهترین تنبورنوازانی است که "اثری" از ایشان به جاست. صدای سخن عشق با آواز شهرام ناظری و همراهی گروه شمس که جدیدا ریمستر شده, و "مردان خدا" در همین آلبوم قدیمی که به گوش همه آشناست. و چند آلبوم دیگر.
تنبور را تمیز می نوازد, صدای ...</description>
		<link>http://notitle.ir/blog/?p=131</link>
			</item>
	<item>
		<title>32</title>
		<description>فی الباب عزت نفس می خواندم, و اندیشیدم, گویا گاهی ادب با عزت نفس در تعارض است.
مودب: به هیچ جاش نبود.
بی فرهنگ سخیف بی تربیت کوچه بازاری: به ت...ش هم نبود.
آن که ادب دارد, ت...ش را به هیچ می انگارد, حال آنکه بس عزیز است. مصرع: هر که خوارش بکرد ...</description>
		<link>http://notitle.ir/blog/?p=129</link>
			</item>
	<item>
		<title>31</title>
		<description>دوستی داریم, تعریف می کند یک روز صبح بی پول مانده. رفته به مادربزرگ گفته که مادرجان پول بده. مادر می گوید درشت هست ها... ببین. همه اش از اینهاست. و یک هزاری نشان می دهد. دوست می گوید مادر من ده تومن می خواهم, و مادر می گوید بیا ...</description>
		<link>http://notitle.ir/blog/?p=127</link>
			</item>
	<item>
		<title>30</title>
		<description>جاهایی هستند که انسان های حاضر را پیوند می دهند. مثل فرودگاه. هر کس که وارد همهمه ی این سالن شود, به قصدی, به طریقی, عزم رفتن دارد. چه برای یک جلسه ی چرند کاری, چه یک دیدار چرندتر عشقی یا... مهم این جاست که رفتن را در چهره ی ...</description>
		<link>http://notitle.ir/blog/?p=123</link>
			</item>
	<item>
		<title>29</title>
		<description>در تفکیک عشق و شهوت, بس سخن رانده اند. آنچه بدیهیست, هرچه در تفکیک این دو بیشتر موشکافی کنیم, نشان از ایمان ماست به در هم تنیدگیشان.  </description>
		<link>http://notitle.ir/blog/?p=121</link>
			</item>
	<item>
		<title>28</title>
		<description>گاه غم‌ تلمبار مي‌شود بر دوش اين دل. غم کهنه و غم نو. از غم خفته در چشم کودک فال‌فروش، تا غم "کم‌داريم"‌ها و "نديديم"‌ها و "کم‌گفتيم"ها و... گرده‌ي دل مي‌شکند، ترکه‌سان. آن‌گاه که حتي پند و اميد وهم‌وار پير‌ عشق هم راست نکند کمرش‌را؛... </description>
		<link>http://notitle.ir/blog/?p=119</link>
			</item>
	<item>
		<title>27</title>
		<description>خواند و چنين ترجمان کرد:
"و او بسيار شيپوري بود..." </description>
		<link>http://notitle.ir/blog/?p=116</link>
			</item>
	<item>
		<title>26</title>
		<description>اين را ساختم و زدم. عشيره‌ي اقربين شنيده‌اند؛ گذاشتيم تا ساير دوستان هم فيضي ببرند.
پي‌نوشت: 
1. درهنگام ريکورد از نشيمن‌گاهي استفاده نماييد که غژغژ نکند.
2. با اين ميکروفون جديد دوباره ريکورد کردم‌اش. صرفا در راستاي پز.
 </description>
		<link>http://notitle.ir/blog/?p=115</link>
			</item>
</channel>
</rss>
